عبد الجليل قزوينى رازى
426
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اسيران « 1 » اين ماجرى مىكردند ائمّهء هرسه طايفه ، در آن ميانه گفت : حسن صبّاح را پرسيدند كه چون در اصول مذهب كه وجوب معرفت است بمجبّره اقتدا كردى در فروع چرا همان طريقت نگاه نداشتى ؟ - گفت : خواستم كه از هرمذهبى اختيارى باشد مرا ، و نيز در شيعت قلّت عددى بود گمان بردم كه روى به من آورند خود پشيمانم كه هزار جبرى مىآيند « 2 » و يكى شيعى نمىآيد ، و چون بلفتوح گورهخر از قزوين بالموت شد چنان كه معروفست بزرگميد ملحد را گفت : شما خطا كرديد در [ اختيار ] رايت اسفيد ، و خير العمل ، و دست فروگذاشتن كه اگر به عكس اين بودى من بسيارى را بشما فرستادمى تا رسولى كه از قبل عين الدّوله خوارزمشاه بالموت رفته بود بازآمد و بعينه اين حكايت مىكرد برين وجه . و ملحد اگر رايت سپيد دارد و گر سياه ؛ ملحد باشد ، و گر « خير من النّوم » زند و گر خير العمل ؛ ملحد باشد ، و گر دست فروگذارد و گر در بندد ؛ ملحد باشد . و سنّى و شيعى بفعل ملاحده آلوده نباشند « 3 » كه اصل الحاد بر وجوب معرفت است بسمع ، اين دگر فرع است و بفروع التفاتى نباشد درين معنى ، و معلوم است كه سيّد عليه السّلام در نماز دست فروگذاشتى و صحابهء اوّلين همچنين . و عجبست كه خواجه انتقالى كه رافضى بده است « 4 » و سنّى شده است مالك را نمىشناسد كه بعد از امامين بو حنيفه و شافعى از مالك بزرگتر فقيه و صاحب مذهب نيست و صد هزار مالكى در شام و بلاد مغرب هستند با قبول و حرمت و مجلس و درس و فتوى ، و مصنّف درين كتاب او را بمواضع بعد از ذكر بو حنيفه و شافعى از كبار مجتهدان خوانده است و معلوم همهء علما و فقهاء فريقين است كه مذهب او دست فروگذاشتن است كه استاد شافعى است خواجه نوسنّى مىبايست كه به جهت حرمت مالك نگفتى كه : « دست فروگذاشتن در نماز ملحدى است » و مالك مجتهد را بحرمت شافعى ملحد نخواندى كه اگر خواجه را با رافضيان خصومتى و عداوتى هست با مالك و مالكيان و زيديان و مجتهدان عداوت نيست . پس اگر بدست فروگذاشتن دلالت ملحدى باشد زيد و همهء زيديان و مالك و همهء مالكيان بقول
--> ( 1 ) - ع : « تا ملحدان از آن اسيران » ث م : « با ملحدان از آن اسيران » ب نيز هكذا ليكن بدون نقطه در « با » . ( 2 ) - ح د : « مىآيد » . ( 3 ) - ع : « آلوده نباشد » د : « باشند » . ( 4 ) - م ب « بوده » ح د هم ندارند .